
یک ابان داریم با خواهرش الگو میکشیم میاد کنار ما و اونم کمک میکنه نه انگار یکمی استعدادشو داشت...
ادامه مطلب
صبح تنها خانه م ...اونه که با یه ظرف عسلی که خودش از کندو گرفته و پسته و گردو و روزنامه میاد دم خونه ...و یه مکالمه ربع ساعته من و اون...
ادامه مطلب
وجودش آرامش بخش وجود من است...
ادامه مطلب
نپ......
ادامه مطلب
دیشب برا اولین بار باهم عروسی رفتیم وواون اصرار داشت که من حتما بیام...
ادامه مطلب
اولین پیامش ساعت 6:14 عصر روے تبلتم افتاد...ولی طاقت کردم و جواب ندادم ... سلام مشهدی شوخی کردم باهات یوقت چیزی نیاریا. (حالا آوردی هم اشکال نداره ها ) ولی نیار....
ادامه مطلب
دیشب بہ مادرم گفتہ بود... یہ خواب خیلی خوب دیده ولی فعلا نمیگہ...
ادامه مطلب
چشم نخورد این روزهایم......
ادامه مطلب
در دلہ همہ جا باز کرده اے...
ادامه مطلب
از سفر شماله ش برایم کلوچه لاهیجان و یه شنل کرم قهوه ای اورده بود...
ادامه مطلب